تبليغاتX
بی ارزویـــــــی ارزومـــــــــــــه

بی ارزویـــــــی ارزومـــــــــــــه

کار ما شاید این است که میان گل نیلوفرو قرن پی اواز حقیقت بدویم
نوروز پاسداشت عشقهاي کوچکي است که زنده مانده اند و روز تعظيم در برابر عشق هاي بزرگي که عظمت را کوچک مي دانند.پس به تو در نوروز سلام مي کنم که بزرگترين عشق اين کوچکي

   

تا چند عمر در هوس و آرزو رود

ای کاش این نفس که برآید فرو رود

مهمان سراست خانه دنیا که اندرو

یک روز این بیاید و یک روز او رود

بر کام دل به گردش ایام دل نبند

کین چرخ کج مدار نه بر آرزو رود

از بهر رفع غم گر بر کیس بری پناه

هم غم به جای ماند وهم آبرو رود

کردیم  هر گناهی و از کرده غافلیم

ای وای اگر حدیث گنه روبرو رود

امروز رو نکرد به درگاه حق" سنا"

فردا به سوی درگه او با چه رو رود؟

   
عشق می آفریند . عشق زندگی می بخشد .

زندگی رنج به همراه دارد ، رنج دلشوره می آفریند ،

دل شوره جرات می بخشد ،جرات اعتماد بهمراه دارد .

اعتماد امید می آفریند ، امید زندگی می بخشد ، زندگی

عشق می آفریند ،عشق ، عشق می آفریند

   

هيچ کس ويرانيم را حس نکرد... وسعت تنهائيم را حس نکرد...

در ميان خنده هاي تلخ من... گريه پنهانيم را حس نکرد...

در هجوم لحظه هاي بي کسي... درد بي کس ماندنم را حس نکرد...

آن که با آغاز من مانوس بود... لحظه پايانيم را حس نکرد

 

   

باز هم احساس کرده اي که شايد من هستم

و چه خودخواهانه

تنهايي عاشقي ميکني

و من چه مظلومانه عشق را سکوت ميکنم

به سادگي يک رهگذر

عشق مي ورزي

سخن شيرين ميگويي

ولي فردا راهت را گم ميکني

و هر روز پنجره را باز ميکنم

به آسمان مينگرم

گاهي خورشيد را ميبينم

و شايد تورا

حتي نميدانم خانه ات کجاست

به روي همه در باز ميکني

و با نگاهي و لبخندي دررا ميبندي

تو آمدي عاشق باشي ولي رفتن را خود بمن آموختي

تو آمدي به ديدارم که تا هروقت دلت خواست مرا ببيند

ولي دلت دروغ ميگفت

چشمهايم صبور شده اند

وقتي که باور کردند چشمهايت باور کردني نيست

در فصل بهار سال نو در خانه تکانيه دلت

عشق کهنه شعرهايم را دور بريز

ديوار فاصله ها بسيار بلند است

و من هرروز صدايت ميکنم

در شلوغي ايستگاه دلت

صدايم را نميشنوي

دلم اول آشنايي غربت را فهميد

و به روياها رفت و اين حادثه نهان شد

بيصدا شد

                                           و غريبانه فراموش شد

                       

   

عشق يعني خلوت و راز و نياز

عشق يعني محنت و سوز و گداز

عشق يعني سوز بي ماواي ساز

عشق يعني نغمه اي از روي ناز

عشق يعني كوي ايمان و اميد

عشق يعني يك بغل ياس سپيد

عشق يعني يك ترنم از يه يار

عشق يعني سبزي باغ و بهار

عشق يعني لحظه ديدار يار

عشق يعني انتهاي انتظار...

عشق يعني وعده بوس و كنار عشق يعني يك تبسم بر لب زيباي يار

عشق يعني يك ترنم از حنين ناي يار

عشق يعني حس نرم اطلسي عشق يعني با خدا در بي كسي

عشق يعني همكلام بيصدا

عشق يعني بي نهايت تا خدا...

   

روز مادر بر همه ی مادران ایرانی مبارک باد

   
بوسه : تصادفي كه فقط يك سيلي به آدم ضرر مي زند.

 

 

 

   

شبای بی قراری ستاره می شمارم دلتنگی هامو نم نم با گریه هام می بارم

با شاخه های بی برگ در اشتباه بارون یه تک درخت تنهام تو غربته بیابون

تمام هستی من یه کوله بار خالیست حضور سوت و کورم بهار نقش قالیست

فریاد بی صدامه بغض گرامی من در معرض زواله اینک تمام هستی من

رویای هر شب من تصویری از بهاره یه پنجره تبسم یه جاده انتظاره

 

   

گفتي كه به احترام دل باران باش

باران شدم وبه روي گل باريدم

گفتي كه ببوس روي نيلوفر را

از عشق تو گونه هاي او را بوسيدم

گفتي كه ستاره شو،دلي را روشن كن

من هم چو گل ستاره ها تابيدم

گفتي كه براي باغ دل پيچك باش

بر ياسمن نگاه تو پيچيدم

گفتي كه براي لحظه اي دريا شو

دريا شدم وتو را به ساحل ديدم

گفتي كه بيا و لحظه اي مجنون باش

مجنون شدم و زدوريت ناليدم

گفتي كه شكوفه كن به فصل پاييز

گل دادم و با تَرنُّمتْ روييدم

گفتي كه بيا و از وفايت بگذر

از لهجه ي بي وفاييت رنجيدم

گفتم كه بهانه ات برايم كافيست

معناي لطيف عشق را فهميدم

 

   
صدایی از آنسوی مه می پرسد کسی آنجاست ؟

-
میگویم آری


کجایید دیده نمی شوید

-
می گویم صدایتان چقدر نزدیک است من هم شمارا نمی بینم



صدا اینبار از کمی دورتر : من نزدیک یک درخت بزرگ هستم

-
دور و برم را به سرعت جستجو می کنم


-
کمی به اینسو و کمی به آنسو می دوم مه اندکی رقیقتر شده است


-
فریاد می زنم عجب نشونی قشنگی دادید این دامنه کوه پر از درخت است




ولی این درخت زیباترین و پرشکوه ترین درخت اینجاست


-
همه درختای اینجا به نظر باشکوه و زیبایند نشانی بهتری ندارید


بیشتر بگرد برشاخه های این درخت نوارهای پارچه ای رنگارنگی در خنکای نسیم سحری در رقصند




-
ولی من نمی بینم


نزدیک شده ای حست می کنم


روی تنه این درخت پیر دو حرف کنده شده است شاید اول حرف دو نام باشد
.



-
صدایت چه آشناست می شناسمت ؟


نمی دانم شاید .

-
صدایت چه نزدیک است مخفی شده ای و از سرگردانیم لذت میبری


نه من نیز تو را نمی بینم
.



-
بیا در جهت صدای هم بدویم


بدویم پس همراه با دویدن آوایی سر دهیم تا سردرگم نشویم


-
قبول چه بخوانیم ؟

 

 


   

ما را برای گریه به جز غم بهانه نیست

سیل آمدست شرح غم دانه دانه نیست

زان دل که در میان شرر غوطه می خورد

امید خنده دیدن از او منصفانه نیست

هر کس به سر امید سحر دارد از شبش
ما را ز ظلم شب به سحر آشیانه نیست

     

   

 

تو را در صبح گلشن ها
به هنگام عبادت ها

به وقت هدیه دادن ها

به هنگام نجابت ها

به وقت نور باران ها

به هنگام شهادت ها

به وقت حمد کردن ها

به هنگام سعادت ها

به وقت خنده کردن ها

به هنگام حکایت ها

به وقت ناز کردن ها

به هنگام حلاوت ها

به وقت لرزه ی تن ها

به هنگام شکایت ها

به وقت یاد کردن ها

به هنگام طبابت ها

به وقت سر سپردن ها

به هنگام ملامت ها

به وقت سجده کردن ها

به هنگام تلاوت ها

به وقت گوش دادن ها

به هنگام روایت ها

به جان و دل خریدم من

تو را خواندم و بوییدم

تو را در دل پرستیدم

تو را ای برتر از نیکی

««
خدای خود بنامیدم

 

 

   
با دلي بي تاب مي خوانم تو را
مثل شعري ناب مي خوانم تو را
در كنار جويباري از غرل
با سرود آب مي خوانم تو را
شب به قصد كوچه بيرون مي روي
در شب مهتاب مي خوانم تو را
خستگي را مي تكانم از تنت
با زبان خواب مي خوانم تو را
با لباني كه عطش بو سيده است
با صداي آب مي خوانم تو را
عكس خاموشم كه تا پايان عمر
با دلي بي تاب مي خوانم تو را

   

 

تنهايي را دوست دارم زيرا بي وفا نيست ...تنهايي را دوست دارم زيرا عشق دروغي در آن نيست ...تنهايي را دوست دام زيرا تجربه کردم ...تنهايي را دوست دارم زيرا خداوند هم تنهاست ...تنهايي را دوست دارم زيرا.... در کلبه تنهايي هايم در انتظار خواهم گريست و انتظار کشيدنم را پنهان خواهم کرد 

   
تو را در صبح گلشن ها
به هنگام عبادت ها
به وقت هدیه دادن ها
به هنگام نجابت ها
به وقت نور باران ها
به هنگام شهادت ها
به وقت حمد کردن ها
به هنگام سعادت ها
به وقت خنده کردن ها
به هنگام حکایت ها
به وقت ناز کردن ها
به هنگام حلاوت ها
به وقت لرزه ی تن ها
به هنگام شکایت ها
به وقت یاد کردن ها
به هنگام طبابت ها
به وقت سر سپردن ها
به هنگام ملامت ها
به وقت سجده کردن ها
به هنگام تلاوت ها
به وقت گوش دادن ها
به هنگام روایت ها
به جان و دل خریدم من
تو را خواندم و بوییدم
تو را در دل پرستیدم
تو را ای برتر از نیکی
«« خدای خود بنامیدم

   

از زمين آسمانها دوست دارم مي پرستم

من تو را همچون اهورا من تو را همچون مسيحا

همچو عطر پاک گلها دوست دارم مي پرستم

من تو رابا هستي خود با وجودم

عاشقم با خون خود با تار و پودم

من تو را با لحظه هاي انتظارم

عاشقم با اين نگاه بيقرارم

من تو را همچون پرستو، ياسمن ها، نسترن ها

من تو را با آنچه هستي دوست دارم

   

"سلام"در انبوه خدا حافظ گم شده است

یابنده ی عزیز

با اولین قاصدک آن را به من برسان

"آواز "در انبوه فریاد ها گم شده است

یابنده ی عزیز

با اولین قناری آن را به من برسان

"عشق"در کتاب های لغت گم شده است

یابنده ی عزیز

با اولین نگاه آن را به من برسان

 

 

   

نمي دانم محبت را بر چه کاغذي بنويسم که هرگز پاره نشود
بر چه گلي بنويسم که هرگز پرپر نشود
بر چه ديواري بنويسم که هرگز پاک نشود
بر چه آبي بنويسم که هرگز گل آلود نشود
و سرانجام بر چه قلبي بنويسم که هرگز سنگ نشود

 

 

به خورشید گفتم : گرمی ات را به من بده تا به تو بدهم ، گفت :دستانش گرمای مرا دارند
به آسمان گفتم : پاکی ات را به من بده ، گفت : چشمانش پاکی مرا دارند
.
از دشت سبزی زندگی اش را خواستم ، گفت زندگیت سبز تر اوست
.
از دریا بزرگی و آرامشش را خواستم ، گفت : قلبت به اندازه اقیانوس است و آرامشت نیز
.
از ما تابندگی صورتش را خواستم ، گفت : وقتی نگاهش می کنم خجل میشوم
.
به فکر فرو رفتم من در اقبال دستان گرمت ، چشمان پاکت ، سبزی زندگیت ، بزرگی و آرامش قلبت و صورت ماهت هیچ ندارم که به تو هدیه کنم جز
....

این ... بگیر نترس ، می تپید برای تو و من چیزی ندارم جز قلبم

   

            تو این غروب بی کسی بی تو نمونده نفسی

      بیا و دستامو بگیر به داد من نمی رسی

         یه مرغ بی بال و پرم شدم اسیر یه قفس

        آخر شدم یکی از اون پرنده های قفسی

        اگه نیای پرپر می شن گلای باغ اطلسی

            بازم می گم به جون تو جون هرچی شقایقه

                                             بیا و دستامو بگیر بی تو نمونده نفسی

   

وقتي چشمام پر اشكه وقتي قلبم بي قراره
وقتي پابه پاي ابرا چشم من بارون مي باره
وقتي مثل يه پرنده ميرم و گوشه مي گيرم
وقتي با نبودن تو توي هر لحظه مي ميرم
با يه حس عاشقونه انتظار تو رو دارم
من يه ماهي تو يه دريا تو كه نيستي بي قرارم بي قرارم

وقتي خواب تو مي بينم خواب عاشقونه ي تو
وقتي كه قطره ي اشكو مي بينم رو گونه ي تو
وقتي قلب عاشقم رو پيش پاي تو مي ذارم
وقتي كه بلور اشكو واسه تو هديه مي يارم
با يه حس عاشقونه انتظار تو رو دارم
من يه ماهي تو يه دريا تو كه نيستي بي قرارم


تو كه نيستي تو كه نيستي قلب عاشق بي قراره

آرزوي تو رو داشتن باز تو رو يادم مي ياره
تو بدون كه بي تو هرگز شب من سحر نمي شه
جز تو چشمام واسه هيچكس نمي باره تر نمي شه
هنوزم حس نيازت از تو قلب من نرفته
كاش بدوني كاش بدوني زندگي بي تو چه سخته

 

   

عشق: سرطان دوست داشتن است.

عشق: عقد دائمي ما با غربت است.

عشق:شماره تلفني است كه سالها به دنبال آن مي گرديم.

عشق: آمپول ب كم پلکس معرفت است

عشق: اتوباني است كه تا ته ابديت مي رود.

                                                               

   

تو بمان, با من تنها تو بمان جای مهتاب به تاریکی شب ها تو بتاب

من فدای تو به جای همه گل ها تو بخند

اینک این من که به پای تو در افتادم باز

ریسمانی کن از آن موهای دراز

تو بگیر , تو ببند , تو بخواه

پاسخ چلچله ها را تو بگو

قصه ی ابر هوا را تو بخوان...

در دل ساغر هستی تو بجوش

من همین یک نفس از جرعه ی جانم باقی ست

آخرین جرعه ی این جام تهی را تو بنوش                 

   

جز عشق تو دل دگر نمی داند هیچ جز خط تورا دگر نمی خواند هیچ

تو جان منی اگر تو را بستانند غیر از جسدم دگر نمی ماند هیچ

   

کجاي ذلتش زيباست؟


ديروز ...

باز باران با ترانه با گوهرهاي فراوان مي خورد بر بام خانه ...

و اما امروز....

باز باران بي ترانه...

باز باران با تمام بي کسي هاي شبانه...

مي خورد بر مرد تنها ...مي چکد بر فرش خانه...

باز مي آيد صداي چک چک غم...                                      

باز ماتم من به پشت شيشه ي تنهايي افتاده...

نمي دانم...نمي فهمم کجاي قطره هاي بي کسي زيباست؟...

نمي فهمم, چرا مردم نمي فهمند که ان کودک...

که زير ضربه شلاق باران سخت مي لرزد...

کجاي ذلتش زيباست؟

   
کار ما شاید این است

 

که میان گل نیلوفر و قرن

 

پی آواز حقیقت بدویم

 

   

اون كدوم ابره كه دلتنگ تو باشه و نباره

كيه با چشم تو روبرو بشه كم نیاره

   

گر بدینسان زیست باید پست

من چه بی شرمم اگر فانوس عمرم را به رسوایی نیاویزم

بر بلند کاج خشک کوچه بن بست

گر بدینسان زیست باید پاک

من چه نا پاکم اگر ننشانم از ایمان خود , چون کوه

یادگاری جاودانه , برتر از بی بقای خاک

احمد شاملو

   

رسم زندگي اين است

يك روز كسي را دوست داري

و روز بعد تنهايي

به همين سادگي!

او رفته است

و همه چيز تمام شده است

مثل يك مهماني

كه به آخر مي‌رسد

و تو به حال خود رها مي‌شوي

چرا غمگيني؟

اين رسم زندگي است

تو نميتواني آن را تغيير دهي؛

پس تنها آوازي بخوان!

اين تنها كاري است كه از دست تو برمي‌آيد؛

آوازي بخوان!

اثر رابي نويل

   

If you can not be a highway

Then just be a trail

If you can not be a sun

Then just be a star

It isn’t by size that you win or you lose

Be the best of what ever you are !!!!

اگر نمی توانی یک بزرگراه باشی

پس فقط یک رد پا باش

اگر نمی توانی یک خورشید باشی

پس فقط یک ستاره باش

اندازه برد و باخت مهم نیست

در آنچه که هستی بهترین باش

   
درباره وبلاگ
دوستان من
نوشته های پیشین
بخش ویژه
RSS
powered by : Blogfa , free persian blog service.

pictofxt

template id : TBF_004 template name : Lonely Girl

frostylove

سمـیـــــــــــــرا f.t سمـــــــــــیه

http://frostylove.blogfa.com

بی ارزویـــــــی ارزومـــــــــــــه

کار ما شاید این است که میان گل نیلوفرو قرن پی اواز حقیقت بدویم Free Blog Templates

Temp